به گزارش
اقتصاددریایی، شاعر اگر ماه ببیند، تبدار میشود و اگر دریا ببیند، بی تاب می شود؛ حال اگر شاعر ماه را بالای دریا ببیند، چه میشود؟ در هم کلامی که پیش رو داریم، جان بی قرار یک شاعر، ماه را بالای دریا دیده است و کارآفرین شده است. حمید ملک زاده کوهکن، یک سورئال در عالم واقع است؛ ایده ها را از عالم الهام می گیرد و با خمیره ای از همت عالی خود به آن عینیت می بخشد و خیر جمعی را در بیابانی برهوت و یا دریایی مواج رقم میزند. اگر بخواهید انرژی بالای یک شاعر ایدهپرداز عملگرا را درک کنید باید با ضرباهنگ کلامش در مصاحبه زیر همراه شوید؛ انرژی ای که به هر محیطی وارد شده است، گرمای آخر زمستان یا ابتدای بهار را به تن خموده عناصر آن محیط وارد میکند و شکوفایش می کند. باید او را شنید؛ او که قدمهای زندگیاش، همچون شعرهای خوبش و قامت بلند پوشیده در لباس زیبای بلوچیاش هویتی غنی دارد.
روزنامه دریایی سرآمد: اطلاعات از کجا آمد؟ از کجا فهمیدید که این ایده جدید است و میتوان بر روی آن سرمایه گذاری کند. یک کارآفرین نوپا میخواهد این ها را بداند تا از تجربه شما استفاده کند؟
ملک زاده کوهکن: من فقط میدانستم چنین اقدامی را در خلیج فارس انجام میدهند. مطالعاتی هم درباره قفس داشتم؛ قبل از آن زمانی که به نمایشگاه کشاورزی میرفتم با دوستان شیلاتی برخورد میکردم، ولی هیچ وقت فکر نمیکردم در این زمینه فعال شوم. وقتی که در زندان سراوان بودم، این ایده همیشه ذهن مرا قلقلک میداد. وقتی از زندان بیرون آمدم، مدیرکل شیلات استان به من گفت؛ میخواهیم پرورش ماهی در قفس را در دریای عمان میخواهیم راه اندازی کنیم و تنها کسی که میتواند این کار را شروع کند، شما هستید. شما ریسکهای بزرگی در استان کردید و جاهای مختلفی را آباد کردید. شخصاً به خانه من آمدند و گفتند لطف کنید و این موضوع را به سامان برسانید.
وقتی به چابهار آمدم، سریعاً برای من مجوز صادر شد. به شرکت های مختلفی از جمله قرارگاه خاتم الانبیاء جلسه گذاشتم، چون سرمایه کافی را نداشتم. اما همراهی نشد. آرام آرام کار را شروع کردم و اصل کار من از دو سال پیش شروع شد که خودم قفس را بومیسازی کردم و به این فکر کردم به جای اینکه از دریا شروع کنم، قفس متناسب با خلیج مجاور بسازم و دوستان من در دانشگاه امام حسین (ع) و دانشگاه صنعتی شریف تشویقم میکردند و می گفتند موفق میشوم.
زمانی که قفس ها را ساختم، یک روز صبح مدیرکل وقت شیلات به من گفتند به اسکله بروم و در آنجا چند نفر را دیدم که نمیشناختم و تنها مدیرکل صنعت، معدن و تجارت استان را شناختم و ایشان هم مرا شناخت و با دیدن من سوار ماشین خود شد که برود و به او گفتند که چرا می روی؟ گفت: تنها کسی که میتواند پرورش ماهی در قفس را در اینجا راهاندازی کند، آقای ملک زاده است؛ چرا که دشتهایی را که ایشان آباد کرده است را ما دیدیم. بعد هم به من گفت که بی خیال طرحهای جهادکشاورزی و شیلات شوم و به سراغ طرحهای صنعتی بروم.
بعد از آن جمع، یکی از مسئولان به من گفت که چرا قفسها را به آب نمیاندازید؟ گفتم: دوستان شیلات میترسند! بعد از آن قفسها را به آب انداختم. بعد از آن رئیس سازمان شیلات ایران به چابهار آمد و تمام قد پشت من ایستاد. بعد از آن بچه ماهیها را آوردم و پرورش را شروع کردم. الان قفسها بومیسازی شد و الان به عنوان طرح معیشتی برای مردم ساحلی مطرح شده است.
ایدهها و تفکرات و روحیه آقای حسینی ـ رئیس سازمان شیلات ایران، مشابه خودم است و او گفت: که من شما را اینجا نیاوردم که فقط چند قفس بسازید، آوردم که اینجا را به سرانجام برسانید. همان طور که من یک گروه شیرازی را از ۱۳۸۴ به سراوان آوردم و هنوز در حال گلخانه ساختن در آن منطقه هستند. طوری که مدیر جهاد کشاورزی آنجا میگوید از بس مجوز برای گلخانه صادر کردیم، خسته شدیم! و ان شاء الله روزی برسد که سازمان شیلات ایران خسته شود از بس که مجوز برای پرورش ماهی در قفس برای اینجا صادر میکند!
روزنامه دریایی سرآمد: هنوز اینکه ایده از کجا میآید برای ما مبهم است؟
ملک زاده کوهکن: کمی مطالعه نیاز دارد. زمانی که بچه بودم، پدرم کدخدا بود و چندین قنات را آباد کرده بود. ایشان میگفت: همیشه میگفت من آرزو دارم تو مهندس کشاورزی بشوی. ولی نشد و ما زمینشناسی خواندیم. اما به کمک یکی از دوستان پدر، که خود معاون مدیرکل وقت جهاد کشاورزی استان سیستان و بلوچستان بود، ما را وارد موضوع گلخانهها کرد. از همان موقع من سر و کارم با جهاد کشاورزی افتاد.
کارهای معدنی هنوز هم میکنم و مسئول فنی چندین معادن در استان هستم، اما به جای من همسرم که کارشناس ارشد حقوق است و آموزش لازم را از من گرفته است و طرح های معدنی را میتواند بنویسد به آن امور میرسد. همچنین من تنها بحث کارخانه تبدیلی مواد غذایی را کردم، اما دخترم این ایده را دنبال کرد.
روزنامه دریایی سرآمد: چطور می شود که بچه ها را کارآفرین بار آورد؟
ملک زاده کوهکن: به بچه های خودم گفتم باید نوع زندگی خود و هزینه های آن را در نظر بگیرید، اگر زندگی کارمندی میخواهید میتواند مسیر آن را طی کنید، ولی اگر هزینه های زندگی شما هزینه های بیشتری نیاز دارد، باید مثل من باشید و جرأت ریسک داشته باشید. اگر شکست خوردید، مرا دارید و اگر پیروز شدید، دیگر به من نیازی ندارید. یکی از دخترانم مربی شنا در سطح استان هست و ماهیانه چیزی حدود ۸۰ میلیون تومان برای آموزش شنا با ارگان های مختلف قرارداد میبندد. هرچند رشته تحصیلی دانشگاهی او تاریخ است.
روزنامه دریایی سرآمد: پس کارآفرینی یک روحیه است؟
ملک زاده کوهکن: هم روحیه است و هم ارثی است. اگر به منطقه خاش بروید، روستایی به نام صدیق آباد دارد که از نام پدرم صدیق گرفته شده است و در این استان هرجا نام ملک در کنار نام روستایی باشد مثل ریگ ملک یا تخته ملک مربوط به یکی از اجداد ما میشود. اجداد ما از گذشته دور، آبادگر بودند و این در ذت ما بوده است و از باخت هیچ گاه نترسیدند. من دشتی را آباد کردم را یک روز باختم، ولی اصلاً نگران نشدم و گفتم اگر مرا از اینجا بیندازند بیرون، من جایی دیگر ریشه میزنم.
روزنامه دریایی سرآمد: آیا کارآفرین یک قمار باز است؟
ملک زاده کوهکن: یک قمار است. اگر من الان بخواهم ۵۰۰ تن ماهی را راه بیندازم باید ۱۵ میلیارد تومان بچه ماهی بگیرم، ۳۶ میلیارد تومان باید غذا بگیرم و ۲۲ میلیارد تومان هم قفس بیندازم. اگر فقط یک موج بلندتر رخ بدهد و قفس بشکند، عملاً ۱۰۰ میلیارد تومان ضرر میکنید، ولی بنده یک درصد هم ترس ندارم. حتی رفتم زندان چابهار را بازدیدکردم و گفتم آمدم ببینم تختهای شما چطورند. گفتند: چطور؟ گفتم: ما کارآفرینیم، شاید نیاز باشد به این تختها باید عادت کنیم. وقتی همه چیزم را باخته بودم، با ۱۳ میلیون تومان بار در شیراز میوه میفروختم. در همان جا یکی از آشناهایم مرا به سه و نیم میلیون تومان فروخت. به خاطر اینکه مقام اول گلخانهداری را در کشور کسب کرده بودم، کشور قطر از من دعوت کرد تا برای جام جهانی ۲۰۲۲ برای آنها گلخانه بزنم، اما گفته شد که با پاسپورت پاکستانی به آنجا بروم و دوستان پاکستانی گفتند که یک روزه برای من پاسپورت میگیرند. من تا فنوج بلوچستان آمدم تا برای پاسپورت به پاکستان و بعد به قطر بروم، ولی از همان جا پشیمان شدم. گفتم کارآفرین این کشور هستم، بروم برای کشور عربی کار بکنم و نرفتم.
همسرم به من گفت که حکم جلب تو را آوردند. گفتم اشکال ندارد میخواهم به زندان ایران بروم. آشناهای دیگری که رقیب و طلبکارهای من در گلخانه داری بودند، به من گفتند با آنها کار کنم و آنها با من راه میآیند و من گفتم که دیگر با شما راه نمیآیم. گفتم مرا به زندان بفرستید که من خسته ام. مرا به زندان عادل آباد شیراز به بخش ورشکسته های اقتصادی فرستادند که همه آنها پیرمرد بودند و من فقط بین آنها ۴۰ سال داشتم. من که لباس بلوچی داشتم به من میگفتند، بلوچ چقدر کم آوردی؟ گفتم دو میلیارد تومان، ولی آنها می گفتند که ۱۰۰ میلیارد یا ۲۰۰میلیارد تومان کم آوردند و گفتم که من برای شما لباس نمیشویم؛ چون در زندان هرکسی جرم سبک تری داشته باشد باید برای کسی که جرم سنگینتری دارد لباس بشوید. پرسیدم نتیجه کار چه میشود؟ گفتند: هیچ! ما ادعای اعسار می کنیم و دو نفر هم میآیند قسم میخورند که ما ورشکست شدیم و از زندان آزاد میشویم. گفتم: من قسم نمیخورم که ندارم؛ قویتر از من دز جنوب شرق کشور نیست.
من به آقای محمدیان که دادستان وقت بود و الان رئیس زندان های کشور است، زنگ زدم و گفتم مرا به زندان سراوان منتقل کن. او گفت تو چرا از سراوان رفتی بیرون؟ تو میتوانستی از هزار هکتار آن دشت، ۳۰ هکتار را برای خودت برداری! اما این کار رو نکردی. گفتم من به کشورم خیانت نمیکنم و یک هکتار برای من کافی است. وقتی به زندان سراوان آمدم، شروع کردم به اجرای تئاتر، شعر، موسیقی مسابقه والیبال با تیمهای بیرونی پرداختم. همسرم میآمد و تا ۴۰۰ پرس غذا درست میکرد و به زندان سراوان میداد.
دوستان سرمایهگذاری هم داشتم که از آنها کمک نمیگرفتم، اما برای ملاقات ما میآمدند و هربار کلی مواد غذایی مانند هندوانه و ... برای زندان میآوردند و از ۷ صبح تا آخر شب ملاقاتی داشتم. شاکیان من که پسر خالههای من هم بودند، دیدند من در زندان هم کم نیاوردم و آن ها قصد داشتند مرا تحت فشار بگذارند تا برادرها و بقیه فامیلم که پول زیادی داشتند، به من کمک کنند و من به آنها گفتم به من هیچ کمکی نکنند. یک روزی دادستان به من گفت: آن ۱۵۰ ماشینی که پشت سرت راه میرفتند، کجا هستند؟ گفتم: من هیچ کسی را ندارم! تنها یک دوست شاعر و همسرم، کسی دیگری حامی من نیست. گفت: حداقل به آنها بگو که قسم بخورند که تو ورشکست شدی. گفتم: از من در جنوب شرق قویتر نیست؛ چرا باید بگویم شکست خوردم. به من اجازه بدهید بیرون بیایم، متوجه میشوید در عرض دو سال چه تحولاتی ایجاد خواهم کرد.
پسر داییهای من آمدند و ما را با هم صلح دادند و پسر خالهها به ما گفتند که تو بودی که به ما ۳۰ هکتار زمین دادی، ما چکار کنیم که تو از ما بگذری؟ گفتم: دو میلیارد تومان به حساب من پول بریزید تا من از زندان بیرون بیایم. آنها پول را واریز کردند، من حسابها را صاف کردم و آزاد شدم. بعد از آن در یک میهمانی به تمام آنها گفتم: من هم شما را بخشیدم. در ماه رمضان در شبکه شما مجری از من پرسید: چه هدیه ای برای مردم داری؟ گفتم: من از هر کسی طلب داشتم، بخشیدم. حدود ۷ میلیارد تومان را در سراوان بخشیدم و دیگر دنبالش نمی روم. کارآفرینی همین است؛ یک کاری ایجاد میکنی و پیامدهایش هم متوجه خودت خواهد بود. کارهای من شکست نخوردند و گلخانههای متعددی الان مشغولاند. اگر کارآفرین شاعر باشد، کار خراب میشود؛ حس من با یک تاجر فرق می کند. دل من برای همه میسوزد. به خاطر همین گفتم که دیگر مدیریت را به من ندهند. من فقط میتوانم ایده را خلق و به سرانجام برسانم. به همسرم گفتم: اگر به من ماهی ۵۰ میلیون تومان بدهند، من مینشینم ایده میدهم و با شعرا شب ها شعر میخوانم. علاقه ام این است که یک طرحی را راه بیندازم و دوباره ایدهپردازی و اجرای جدید داشته باشم.
روزنامه دریایی سرآمد: درباره ایده قفس سازی بیشتر بگویید؟
ملک زاده کوهکن: این همه آب مجانی وجود دارد و دیگر با امور آب درگیری سروکاری ندارید. دریای خداداد و همت بلند که می تواند این کشور را بلند کند. همین الان که می گویند ما باید دو میلیون تن ماهی تولید کنیم، می دانید چقدر برای کشور ارزآوری دارد.
روزنامه دریایی سرآمد: به غیر از شما، آیا شخص دیگری در این زمینه مشغول هست؟
ملک زاده کوهکن: چیزی حدود ۱۲ مجوز صادر شده است و هنوز کسی از آنها نمی داند که اسکله رودی کجا هست. شرکت های هستند که مجوز تا ۶ هزار تن را دریافت کردند و تا به حال جرأت نکردند یک قفس را به اب بیندازند. می گویند تا قفس های من به دریا نیندازم و یک سال برداشت نکنم، انها وارد کار نمی شوند.
روزنامه دریایی سرآمد: مگر الان قفس های شما در دریا نیست؟
ملک زاده کوهکن: چرا هست، قفس های کوچک ۳ تنی در دریا هستند، اما قفسهای بزرگ ۱۲۵ تنی هنوز به آب انداخته نشدند. البته من از قفس های کوچکم ماهی برداشت کردم. من همین جا از همین رسانه و سایر رسانهها از جمله تلویزیوم ملی و استانی قول میدهم همچنان که با استاندار هم تفاهم نامه امضاء کردم تا سه سال آینده اگر عمری باقی باشد، این دریا را قطب ماهی در قفس کشور میکنم. هر چند پیشنهادهای دیگری از سایر استانها دارم، اما تا اینجا راه نیفتد، به جای دیگر نخواهم رفت.
الان از فرصت همین رسانه اعلام می کنم هرکسی از هرجای کشور برای کار پرورش ماهی در قفس به چابهار بیاید، من حمید ملک زاده کوهکن کاملاً از ایشان به لحاظ تجربی و همکاری حمایت خواهم کرد، کنارش می ایستم، در هر ارگانی نیاز داشت، پشتیبان خواهم بود تا بتوانند موانع را رد کنند. اجازه می دهم آن قدر جمعیت وارد این کار شود که لابه لای آنها گم شوم.
روزنامه دریایی سرآمد: ظرفیت پرورش ماهی در قفس اینجا چه مقدار است؟
ملک زاده کوهکن: براساس محاسبات سازمان شیلات ایران، دو میلیون تن ماهی باید در آب های دریای عمان ماهی در قفس پرورش داده شود. الان فقط من اینجا فعالیت میکنم که ۵۰ هزار بچه ماهی ریختیم و سالانه تا ۵۰۰ تن می توانم ماهی برداشت کنم. در فاصله هر هزار متر می تواند یک مزرعه ۵۰۰ تنی راه اندازی شود. در گام بعدی، مزرعه ۱۰۰۰ تنی را اه اندازی خواهم کرد. براساس برنامه های بالادستی، برداشت دو میلیون تن ماهی در قفس از آب های دریای عمان در طول یک سال پیش بینی شده است. شرکت های دیگری که تا ۶ هزار تن و ۵ هزار تن مجوز گرفتند، هنوز فعالیت هایشان را در این دریا شروع نکردند و هر ساله فقط مجوزها تمدید می شود.
روزنامه دریایی سرآمد: موانع کار برای شروع فعالیت های آنها چیست؟
ملک زاده کوهکن: صدور مجوز مشکل نمی باشد. مسأله ترس از امواج دریای عمان وجود دارد. برای راه اندازی یک مزرعه ۵۰۰ تن، نیاز به ۸۰ میلیارد تومان سرمایه دارد. اگر بتوانید در یک سال، ۵۰۰ تن برداشت کنید تا ۲۲۰ میلیارد تومان می توانید ماهی بفروشید و ۱۶۰ میلیارد تومان می توانید سود کنید.
روزنامه دریایی سرآمد: به نظر می رسد یکی از عوامل کار دانش کم پرورش ماهی در قفس در کشور کم باشد و از طرف دیگر هم، دریا ریسک و مخاطرات بیشتری دارد.
ملک زاده کوهکن: این همان وضعیتی است که من در ابتدای شروع کارم در آن بیابان داشتم و همه می گفتند که نمی شود و امکان پذیر نیست.
روزنامه دریایی سرآمد: باید به یک تاجر حق داد ریسک های حفظ و افزایش سرمایه خود را لحاظ کند؟
ملک زاده کوهکن: البته، یک تاجر و یا کسی که سرمایه مشخص و محدودی دارد، و می خواهد سریع تر به سود برسد، باید ریسک اقداماتش را بسنجد و متوجه هستم که آنها این ریسک را انجام نمی دهند. باید افرادی وارد این کار شوند که عجله ندارند که سریع به سود برسند.
روزنامه دریایی سرآمد: الان که بحث محاسبه ریسک مطرح شده است، آیا صندوق بیمه کشاورزی در بحث آبزیان ورود می کند؟
ملک زاده کوهکن: بله، اصلاً قانون بانک برای تسهیلات این است که مجموعه باید بیمه شود. مشکل اصلی در بحث قفس، مشکل سازه است. شرکتی در کشور سازه های را ساختند که مشخصات مناسب را ندارد و کسی اگر بخواهد وارد این کار بشود، میترسد؛ چرا که آن قفس با برخورد امواج دوام نمیآورد.